سلام خدمت همراهان وبلاگ.
میخواهم دیگر ننویسم. اینجا.
البته احتمالا متوجه شده اید که مدت مدیدیست نمیتوانم بنویسم. مطالبی هم که گذاشته ام، عموما از خودم نیست.
شاید این آخرین نوشتار این وبلاگ باشد. شاید خانه ای دیگر..
سلام؛
اميدوارم حالتان خوب باشد.
راضي نميشدم مزاحم اوقات شريفتان گردم، لكن ديگر قدرت تحمل دوري را نداشتم، و دلم بسيار برايتان تنگ شده بود؛ لذا تصميم به نوشتن نامه برايتان گرفتم.
تاكنون شنيدهايد پسري به مدت چهار سال از پدرش جدا شود، و بعد از چهار سال جدايي براي پدرش نامه بنويسد، و پدر نامه فرزندش را جواب نگويد؟
پدرم باور كنيد تحمل سختي راحت است، اما تحمل بر فراق يار دشوار است.
پدرم من از بلاد غربت، از گوشه زندان غم، غبارآلود از هجر دوست، با چشماني غمزده، در انتظار رويت، نامه را مي نويسم.
پدرم نامهام را اجابت كن. با جواب خويش گرد و غبار غم را از چهره زردمان پاك كن، تا چشم ما با ديدن خطت نور گيرد، روشن و منور گردد.
پدرم پروانههاي وجودمان فداي شمع جانسوزت باد. فرزندان افسرده خويش را با كلام مسيحاييات جاني دوباره بخش، و دل خسته دلان در راه مانده را جلايي تازه ده. به اميد اينكه اين نامه به دستت برسد و جوابش را هر چه زودتر بنويسي.
پدرم براي دريافت جواب لحظه شماري ميكنم.
خداحافظتان.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
12/6/1365
پینوشت:
1- "مي گويند مرگ سخت است؛ به خدا سوگند كه جدايي دوستان دشوارتر است".
2- نامه یک اسير ايراني دربند در عراق
3- آدرس گیرنده: تهران، میدان تجریش، خیابان نیاوران، خیابان جماران، سه راه حسینیه، به نام حاج روح الله موسوی
4- صحیفه نور جلد 20، صفحه 107
ابر چشمم ز غم دوست پر از باران است
جان به لب آمده و سوخته جانان است
روی هم چهار دهه مانده ندا سر بدهیم
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
متن صحبتهای ایشان را در ادامه مطلب آوردهام. توصیه میکنم حداقل یکبار بخوانید.
راستی؛
میدانید تاکنون در برهههایی از تاریخ، محققان حوزه مهدویت، خبر از جمع شدن نشانههای ظهور دادهاند؟
میدانید تاکنون علمای بزرگی که توفیق تشرف خدمت حضرت داشتهاند، مژده ظهور را در جمع خصوصی مطرح کردهاند؟
میدانید تاکنون چند بار قرار بر ظهور حضرت بوده، اما بداء حاصل شده است؟
اگر خودمان را آماده نکنیم، شاید بداء حاصل شود.
اگر بداء اتفاق نیافتد، شاید فرصت چندانی نداشته باشیم.
ادامه مطلب
هنوز قدم از قدم
برنداشته، با کنجکاوي پرسيدم:
اين هفته پروندهها چطور بود؟
يک نگاه عاقل
اندر سفيه بهم انداخت و درحالي که با سر به اتاق اشاره مي کرد، آرام
گفت:
صداي گريه آقا رو نميشنوی؟
امام عصرعجل الله تعالي فرجه الشريفمي فرمايند:
تحقيقا خدا با ماست و با بودن با او نيازي به ديگري نداريم و حق با ماست و از اين که کسي از ما برگردد ترسي نداريم.
تحقيقا به من خبر رسيد از به شک افتادن جمعي از شما در دين و... (اين موضوع) ما را ناراحت و غمگين نمود به خاطر خودتان نه خودمان!
( بحارالانوار،ج ۵۳ ، ص۱۷۸ ، باب ۳۱ ، ح۹ )
مولاي من، خود ميداني که اين روزها و ايام دلم چقدر هوايي شده، مدتهاست که کلامي براي نوشتن خطاب به محبوبت ندارم. اينجا متعلق به شماست. عنايت فرما.
خدايا، نگاههاي خسته و گنهکار ما به سوي توست. هوا این روزها کمکم نوید سپیدپوش شدن زمين را میدهد، دل من اما...
رب من، اله
من، درد کم نيست.
درد بيخبري،
درد با خبر بودن و کاري نکردن.
درد گم
کردن راه.
درد دانستن راه و قدم برنداشتن.
تا کي سردرگمي؟ تا کي شعار؟
تا کي حرف؟
کي میشود قدم بر داريم براي لحظه لحظهي نگاهت؟
ميترسم امروز به شب نرسیده، من رفته باشم؛ يا حتي آن روز موعود که ميگويند، امروز باشد و من همچنان عبد فرّار درگاه تو، از همه جامانده...
مهديا، تا رسيدن به تو چند قدم باقیست؟
